تبلیغات
پرگـــــــار - نکاتی در ارتباط به نقد، و احترام به عقاید دیگران. مرز احترام به عقاید دیگران تا کجا می رود؟ آیا کلا نقد به معنای بی احترامی است ؟
 
پرگـــــــار
موفقیت در انتهای راه نیست بلکه در ادامه ی راه است
نکاتی در ارتباط به نقد، و احترام به عقاید دیگران. مرز احترام به عقاید دیگران تا کجا می رود؟ آیا کلا نقد به معنای بی احترامی است ؟

بارها شنیده ایم که گروهی با توسل به عبارت احترام به عقاید دیگران راه نقد را بسته اند و مجبورمان کرده اند تا به درد پر درد خود سانسوری گرفتار شویم. چند سوال اینجا مطرح می شود :


۱. این باید احترام گذاشتن به عقاید دیگران چه نوع لزومی را القا می کند؟ لزومی قانونی یا لزومی عرفی.

۲. با فرض لزوم احترام گذاشتن به عقاید با هر نوع لزومی ، آیا به هر عقیده ای می شود احترام گذاشت؟

۳. حوزه احترام به عقاید کجاست؟ می توان به عقایدی که خصوصی است در صورت عمومی شدن احترام گذاشت؟ در صورتی که صاحب آن عقاید آن ها را وارد حوزه عمومی کرد باز هم این الزام می باید رعایت شود؟

۴. چطور یک عقیده عمومی می شود؟ آیا صرفا بیان علنی آن ها به هر طریقی در اجتماع کافی ست یا اینکه نوع رفتار یک پوشش بی آنکه بیان یا اعلامیه ای در کار باشد برای علنی کردن یک عقیده هم می تواند کافی باشد.

۵. و چرا باید برخی عقاید تافته جدا بافته باشند؟ چرا عقاید مارکسیستی می توانند به راحتی نقد شوند و عقاید دینی خط قرمز بسیاری به حساب می آید؟

1. جواب این سوال واضح است. احترام به عقاید دیگران یک قانون نیست. یک رفتار عرفی یا اجتماعی است. بایدش باید پیشنهادی است. نمی توان کسی را چون رعایتش نکرده است ( اگر واقعا رعایت نکرده باشد ) شماتت کرد. نمی توان صدا بلند کرد و فریاد کشید. نمی توان حتی به کسی دستوری گفت تا به عقاید دیگری احترام بگذارد. همانطور که نمی توان به کسی دستور داد تا کار خیر انجام دهد. اینها اختیاری اند و لزوم انجام دادنشان پیشنهادی ست.

2. فاشیسم / کمونیسم/ همه اعتقاد های مبنی بر برتری یک نژاد بر سایر نژادها؛/ عقایدی بر مبنای تبعیض جنسی قومی ملیتی. آیا می توان به عقیده هایی از این دست احترام گذاشت. می توان به عقیده ای که معتقدانش 40 میلیون کشته در جنگ جهانی دوم به بار گذاشتند احترام گذاشت؟ به نظر می رد هر عقیده را نمی توان ارج نهاد یا حتی درخور آدمیت دانست. به نظر می رسد باید راهی برای ارزیابی عقاید باشد. باید فهمید كه یک عقیده می تواند انسانیت را آبیاری کند یا ریشه کن اش کند.

3. بعضی عقاید خصوصی اند برخی عمومی. اعتقاد به آزادی بیان اندیشه مذهب و همه آن آزادی های كه در منشور حقوق بشر ذکر شده یک اعتقاد عمومی است. می توان در جامعه بیانش کرد. می توان تبلیغش کرد و باید. می توان نقدش کرد و باید. عقایدی که در حوزه عمومی بیان شده اند می شوند. اعتقادات مذهبی خصوصی اند. دست کم این چیزی ست که دنیای مدرن می خواهد که باشد. که اعتقادات ایدئولوژیک در چهار دیواری دنیای خصوصی مردم باقی بماند. که بیرون نیاید که درگیر زندگی اجتماعی مردم نشود تا اعضای اجتماع بتوانند بی آنکه نگران نقد یا تفتیش عقاید خصوصی شان باشند زندگی اجتماعی راحتی داشته باشند. 

در محیط کار تحصیل و ... مشکل از جایی که شروع می شود که عقاید خصوصی به هر دلیل راه به اجتماع پیدا می کنند. وارد حوزه عمومی می شوند. وارد محیط کار و تحصیل می شوند. عقاید عمومی را می توان به راحتی و باید نقد کرد. می توان آزادی بیان و شیوه های اجرای آن را نقد کرد. می توان بر سر این که حقوق طبیعی هر انسانی چیست بحث کرد. و این کار را عموم همه اعضای جامعه می توانند که انجام دهند. وقتی عقیده ای خصوصی عمومی می شود که نباید بشود وارد حریم نقد و بحث شده است. دیگر نمی تواند فریاد بزند که هی من خصوصی ام مرا نقد نکنید. دیگر حتی نمی تواند انتظار احترام داشته باشد. 

چرا که هر نقدی هر چقدر هم که مودبانه بیان شود در ذات هدفش نفی است. هر نقدی در ذات به دنبال نفی بخش یا تمامی موضوع مورد نفدش است. نفد هدفش تعریف یا تنجید نیست که اگر باشد دیگر نقد نیست. عقایدی را که وارد حوزه عمومی شده اند را می توان نقد کرد. به هر شکلی که یک جامعه بر اساس تعریفش از آزادی بیان و اندیشه اجازه می دهد. از بحث های فلسفی گرفته تا کاریکاتور های روزنامه.

4. عمومی کردن یک عقیده می تواند صریح یا به ایما و اشاره باشد. نوع صریحش می تواند از طریق میدیا باشد . این میدیا می تواند روزنامه ها بیانیه ها دور هم جمع شدن های دوستانه یا فامیلی و ... باشد. که در آن آدم ها برای مخاطبانشان از عقایدشان می گویند. نوع با ایما و اشاره اش همانطور که از عنوانش پیداست نیازی به گفتن و کلمه و میدیا به معنای سنتی اش ندارد.

 بلکه نشانه هایی را دربرمی گیرد که عرف آنها را وابسته به سیستمی خاص از عقاید می داند. صلیب شکسته نشان نازیسم بوده و هست. نمی توان این نشان را بر روی تی شرت یا کلاه و... هک کرد و در کوچه و خیابان قدم زد از دیگران انتظار عکس العمل نداشت. با این کار دیگر نمی توان ادعای خصوصی بودن عقاید را داشت. از همین دسته اند صلیب برای مسیحیان کلاه یهودی و حجاب که بیش از هر دین دیگری نشانی از اسلام است. در این حالت حمل کنندگان این نشانه ها یا سمبول ها نمی توانند مدعی خصوصی بودن اعتقاد خود باشند. در نتیجه وارد حوزه ای شده اند که آزادی بیان را اصل می داند و به دنبال آن نقادی را.

۵.در حوزه عمومی عقاید صرف نظر از نقطه پیدایش و دلیل پیدایشی که دارند برابر انگاشته می شوند. اصولا برابری و حذف تبعیض از چنین نوع نگاهی می تواند که برخیزد. نمی توان به برتری یک نژاد بر نژادی دیگر معتقد بود و از برابری انسان ها سخن گفت. باید بین جنبه های مختلف یک سیستم اعتقادی همزیستی و هماهنگی باشد. درست به همین دلیل است که هر عقیده ای در برابر نقد حوزه عمومی می باید برابر با عقاید دیگر انگاشته شود. 

اینکه طرفداران یک اعتقاد آن را مقدس می شمارند یا برای آن آغازی خدایی الهی آسمانی مفروض اند این اعتقاد را برای نقادان خاص و متفاوت نمی کند. اینکه یک عقیده چقدر پیرو یا مومن دارد هم تفاوتی ایجاد نمی کند. چرا که نقد نمی تواند در معنای عام آن سهل انگار کوته بین باشد . نمی تواند مصلحت اندیش باشد. اصل و اساس نقادی منطق است و منطق ساز و کاری را دنبال می کند که نباید همچون یک مومن به یک عقیده نگاه کند.




نوع مطلب :
برچسب ها :


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : بازل نیکوبین
نویسندگان

جستجو


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :