تبلیغات
پرگـــــــار - دینمداری ابزاری برای مردم سواری
 
پرگـــــــار
موفقیت در انتهای راه نیست بلکه در ادامه ی راه است

در صفحه ی یکی از دوستان بحثی بود مبنی بر فتوای محقق کابلی در مورد حکم روزه و دستورات دینی برای کسانیکه در قطب شمال زندگی میکنند، و حضرت فرموده اند: « کسانیکه درقطب زندگی میکنند باید دستورات دینی خود از جمله روزه را بر طبق اُفُق عربستان سعودی تنظیم بکنند » 
و منم نظرم قرار ذیل بود

بازل: رضا مثقالی بازیگر اصلی در فیلم مارمولک که با لباس آخند از زندان فرار میکند و بعدا بجای یک آخند دیگر اشتباهی به مسجدی معرفی میشود؛ پاسخ این نوع پرسشها را بخوبی میدهد نیازی نیست که به توضیح المسائل آقای محقق کابلی و امثالش که هنوز فکر میکنند زمین هموار است مراجعه کنیم. 
ایشان در جواب سوالی که در مورد تکالیف دینی مسلمانها در قطب شمال از ایشان مطرح میشود، میگوید: یک مسلمان نباید به قطب شمال برود!!!، چون ما مسلمانان گرمایی هستیم و قطب سرد است با طبیعت ما نمی سازد. شاید منجر به بروز مشکلات و دردسرهای دیگر برای ما شود.
دقیقا همینطور است.

ما امروز شاهد تعداد کثیری ازنسل اول مهاجرین خاور میانه یی عمدتا مسلمان در جوامع اروپایی هستیم که به حق طبیعت شان با طبیعت این جوامع سازگار نیست و در طول دهه ها زندگی در این جوامع چیزی جز رنج و غصه از درد انزوا و غربت دستگیر شان نشده. در این مدت طولانی اقامت در بستر فرهنگ مدرن غربی نه تنها اینکه هیچ قابلیتی برای نهادینه کردن ارزشهای مدرن غربی در خود ایجاد نکرده که بلکه اغلب به جنگ، تقابل و مقاوت در برابر نفوذ این ارزشها در خود پرداخته اند، که نتیجه اش به شدت ویرانگر بوده است.

دوستی میگفت: کسی که میخواهد مسلمان واقعی باشد و آن دنیا از آن او باشد باید در همان کشورهای اسلامی باقی بماند ومنتطر مرگ ، اگر هم مرگ سراغش نیامد خودش برود سراغ مرگ تا به آن زندگی جاودان نائل شود همان کاری که طالبان و القاعده میکنند.

در دین مبین اسلام هیچ ارزشی برای زندگی دنیوی و دنیا قایل نشده و نیست و دنیا از دید دین چنین تعریفی دارد « الدّنیا سجن المؤمن و جنّت الکافر » یعنی دنیا برای مؤمنین زندان و برای کافران بهشت است. و راه خروجی از این زندان که ما در آن متولد شده ایم فقط مرگ است و بس!

دین مبین اسلام در یک محدوده ی زمانی برای یک محدوده ی فرهنگی و جغرافیایی خاص پدید آمده است که با شرایط زمان و جغرافیای که ما در آن زندگی میکنیم کمتر قابلیت سازگاری ندارد. روزه و نماز و هر دستوری دیگری که در اسلام آمده بر اساس افق بین النهرین آمده؛ همینطور در مسئله ی " قصر" تکالیف مثل نماز و روزه بر اساس وسایط نقلیه آن زمان سنجیده شده! آنروزها اگر کسی میخواست سفر کند وسایط نقلیه اش شتر و خر بود، وقتی کسی میخواست مثلا از مکه تا مدینه برود این فاصله را باید پیاده یا با شتر و خر طی میکرد که روزها در بر میگرفت.

اما امروز وقتی ما از برکت نیروی عقل، دیگر نیازی به شتر نداریم و فاصله ی چند هزار کیلومتری را بسیار راحت بدون اینکه خسته شویم ظرف دو سه ساعت طی میکنیم؛ چه گونه میتوان سرعت هشتصد کیلومتر در ساعت طیاره را با سرعت شتر در فرسنگ یا فرسخ آن زمان مقایسه کنیم و سپس حکم قصر تکالیف دینی مان را براساس آن بسنجیم ؟

از همین رو پرسشهای جدید امروزی را نمیتوان با معیارها و دلایلِ زمانی و مکانی چهارده قرن قبل پاسخ گفت. چون در آن زمان فرهنگ بدوی بر جوامع انسانی بخصوص قبایل صحرای عرب حاکم بود؛ و گستره دانش و فن آوری بسیار محدود بود حتا خیلی ها نمیدانست دامنه ی آن ریگستانهای عظیم تا کجا ادامه دارد، چین به عنوان دورترین نقطه ی زمین در ادبیات عامه ی عرب استفاده میشد، نه خبر از تلسکوپهای پیشرفته و نه جی پی اس و گوگل ایرث بود که آنها از اسرار میکانیزم پیچیده ی جهان سردربیاورند. 
به همین سبب آنها شاید نمیدانستند که جای بنام قطب هم وجود داشته باشد اگه میدانستند که در سوره ی الغاشیه نمیگفتند > افلا ینظرون الی الارض کیف سُطِحَت آنها از هفت طبقه آسمان و هفت طبقه زمین « سبع السموات و وسبع الارضین » حرف میزنند در حالیکه امروز علم ثابت کرده که طبقه ی وجود ندارد، هر چه هست فضای بی انتهاء است و کره زمین و میلیاردها ستاره و سیاره ی دیگر در این فضا معلق اند.

باورهای آسمان و زمین طبقاتی و اینها در ادبیات جوامع مدرن امروزی به جمع تخیلات کودکانه به حساب میرود که تنها در فیلم هری پوتر میشه باورش کرد.
من فکر میکنم انسانی که در اروپا زندگی میکند نباید عقلش را در گرو یک آخند که هرگز اروپا را ندیده و شرایط اینجا را نمیداند بگذارد! 
یکی از مشخصه های سیاسیون دینمدار این است که همواره سعی دارند تا نیروی عقل را در آدمی سرکوب کنند و هرگز اجازه نشی و نموی این نیروی خداداده را ندهند تا انسانها بدون دیکته ی قیم های خودخوانده راه را از چاه باز نشناسند و همیشه زنجیر هدایت جامعه در دست آنها باشد و آنها به نماینده گی از طرف نیروی ما بعد الطبیعه « متا فزیک » انسانها را گله گله به سمت پرتگاه فریب بدهند!
جهت رفع سوء تفاهم باید عرض کنم که من مخالف دین و اعتقاد خداباوری انسانها نیستم! اعتقاد داشتن به هر دین و آئین یکی از مواد مشنور حقوق بشر است که من شخصا سخت بهش اعتقاد دارم! 
اما آنچه من نمی پذیرم، سوء استفاده ی ابزاری از دین و باور مردم بقول یکی از دوستان « توسط یک عده موجودات مفت خور که هیچ هنری دیگری جز خوردن و خوابیدن ندارند، اگر این صنف مفت خور و استفاده جو نیستند؛ شما یک مؤسسه ی خیریه ی مکتب و کلینیک ساز و کمک به انسانهای بدبخت که توسط گروهی از آخند پی ریزی شده باشد سراغ دارید ؟
آیا شما تا کنون آثاری از این مبالغ هنگفتی که سالانه با نام « وجوهات » از قبیل خمس ، زکات و فطره روزه و امثالهم به جیب آخندها و مراجع تقلید میروند در خدمات اجتماعی دیده اید ؟؟

تمام این پولها برای عیش و نوش و باز تولید همین قشر در محدوده ی همان " حوزه ی علمیه " خودشان به صرف میرسد » . 
من فکر میکنم یک جامعه بدبخت و بدون هیچ چیز مثل جامعه ما بجای آخند به داکتر، انجینر، نرس، آرشیتکت و تکنیسین نیاز دارد.
زمان میگذرد و قرنها یکی پس از دیگر میایند و میروند، نسلها عوض میشوند جوامع تغییر میکنند، تحولی بزرگی در قسمت تکنولوژِی بوجود میاید، در ظرف چند سال اخیر همه چیز دیجیتالیزه شده و ما شاهد تصاویر سه و چهار بعدی و اینها هستیم اما در اندیشه ی آخوندها " روحانیون " کرام کوچکترین تغییر نیامده یک آخند امروزی که در قرن دیجیتال زندگی میکند دقیقا همان گپی را میزند که صحیح بخاری، ابو هریره یا مثلا اما موسی کاظم 8 صد سال پیش زده بود.
نسلهای شان عوض میشود اما حرف شان همان حرف اول است: مسح را تا کجا باید کشید ؟ و مثلا کفن میت چند تکه باشد
و الی آخر....... تا عمق فاجعه




نوع مطلب :
برچسب ها :


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : بازل نیکوبین
نویسندگان

جستجو


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :